از تعین اسم اعظم رو نمود


در حقیقت آن تعین اسم بود

بی تعین نه نشان و نام هم


بی تعین نه می است و جام هم

وحدت دانش تعین گفته اند


در این معنی به حکمت سفته اند

یک تعین اصل و باقی فرع او


آن تعین در همه بنگر نکو

آن تعین مبدع و مرجع بود


یک حقیقت منبع و مأوا بود

جملهٔ اشیا ظلالات ویند


بی تعین جمله اعیان ویند

هر تعین ز آن تعین حاصل است


با همه آن یک تعین واصل است

آن تعین همچو خم می به جوش


از همه جامی تعین باده نوش

از صفت برتر بود تزکیه ذات


از وجود اوست اسماء و صفات

اصل مجموع برازخ خوانمش


برزخ بحر ازل می دانمش

درهٔ بیضا ازین دریای ماست


حضرت یکتای بی همتای ماست

نفس کل از عقل کل آمد پدید


جزو و کل از جام مل آمد پدید

بعد از این عالم مثال مطلق است


این سخن نزد محقق بر حق است

آنگهی باشد شهادت هرچه هست


خواه مخمور است و خواهی رند مست

جام و می ساقیش می خوانیم ما


فاضل و باقیش می دانیم ما